Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 7 دی 1394-02:17 ب.ظ

نویسنده :نسترن

Only God


My Lord show me right from wrong 

Give me light make me strong ,
I know the road is long ,
Make me strong 
Sometimes it just gets too much 
I feel that I’ve lost touch 
I know the road is long ,

Make me strong
سامی یوسف


نظرات() 

تاریخ:شنبه 5 فروردین 1396-10:36 ق.ظ

نویسنده :نسترن

به دیدارم بیا هر شب - دلم تنگ است

به دیدارم بیا هر شب در این تنهائی تنها و تاریک ِ خدا مانند، دلم تنگ است. بیا ای روشن،ای روشن تر از لبخند. شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها. دلم تنگ است. بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه، در این ایوان سرپوشیده،وین تالاب مالامال، دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها. و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی. بیا،ای همگناهِ من در این برزخ. بهشتم نیز و هم دوزخ به دیدارم بیا , ای همگناه , ای مهربان با من , که اینان زود میپوشند رو در خواب های بی گناهی . و من میمانم و بیداد و بی خوابی . در این ایوان سرپوشیده و متروک , شب افتاد ست و در تالاب من دیری ست , که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها , پرستوها . بیا امشب که بس تاریک و تنهایم . بیا ای روشنی , اما بپوشان روی , که میترسم تو را خورشید پندارند . و میترسم همه از خواب بر خیزند . و میترسم که چشم از خواب بر دارند . نمیخواهم ببیند هیچ کس ما را . نمیخواهم بداند هیچ کس ما را . و نیلوفر که سر بر میکشد از آب ؛ پرستوها که با پرواز و آواز و ماهی ها که با آن رقص غوغایی ؛ نمیخواهم بفهمانند بیدارند . شب افتادست و من تنها و تاریکم . و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند ؛ پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی . بیا ای مهربان با من ! بیا ای یاد مهتابی ! مهدی اخوان ثالث

نظرات() 

تاریخ:شنبه 5 فروردین 1396-10:35 ق.ظ

نویسنده :نسترن

براى تو مینویسم

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﻗﻠﺒﺖ ﭘـﺎﻙ ﺍﺳﺖ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ........ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﯽ ﻫﺎﻳﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﻗﻠﺒﻢ ﻣﻨﺰﻟﮕﻪ ﻋـــﺸـــﻖ ﺗﻮﺳﺖ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ ﺗﻮﺳﺖ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﻗﻠﺐ ﻧﺎﺯ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺎﻙ ﺧﻮﺩ ﻛﺮﺩﯼ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺤﻮ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﻛﺮﺩﯼ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺕ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻗﺮﻥ ﺍﺳﺖ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﺳـﻜﻮﺗـﺖ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ، ﻗـﻠﺒﺖ ﭼﻪ ﺑﯽ ﺑﺎﻙ ﺍﺳﺖ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﻋـﺸﻘﺖ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺍﺳﺖ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻳﯽ ﻛﻪ ﻏﻤﻬﺎﯾﺖ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻨﻢ ﺍﺳﺖ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﺖ ﺁﺭﺯﻭﯾﻢ ﺍﺳﺖ .......... ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﺎ !........ ﻧﻪ !... ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯾﻢ ﺗﺎﯾﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﯽ ﺣﺪ ﻭ ﻣﺮﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ تا ابد

نظرات() 

تاریخ:جمعه 4 فروردین 1396-03:15 ق.ظ

نویسنده :نسترن

شب بخیر

هر شب برایم یک "شب بخیر" بفرست بلکه شبهای بی تو را بخیر بگذرانم شب بخیر..

نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 1 فروردین 1396-05:58 ب.ظ

نویسنده :نسترن

#ما آمدیم #خانه نبودید

قبل تر ها، عید که میشد، حتی اگر ساعت سه صبح هم میبود، بیدار میشدیم، با چشمان پف کرده و باز و بسته لباس های نو میپوشیدیم. هفت سین میچیدیم مینشستیم سرِ سفره ! منتظر میشدیم آن موسیقی معروف و پر سر و صدا از تلویزیون بیاید بیرون. همه در عالم خواب، پدر و مادر زیرِ لب دعا زمزمه میکردند، بچه ها کج و معوج و خواب آلود. بعد یکهو آن بوق و کرنا یک انرژی مضاعفی به جمع میداد که انگار قوم مغول حمله کرده ! میریختیم سر میوه و شیرینی و آجیل و بوس‌. این بوس که میگویم از واجبات بساط بود. اصلا رسم بود بوس کنی عیدی بگیری‌. بعد پدر بزرگِ خانواده از لای قرآن از آن پول های شسته رُفته و صاف و صوف میداد. میبردیم میگذاشتیم لای وسایل های بسی ارزشمندمان. گه گداری هم اگر یادمان میماند تاریخ میزدیم روی پول. بعد میرفتیم لباس هایمان را درمی آوردیم می چپیدیم زیرِ پتو. صبحِ علی الطلوع با سر و صدا بیدار میشدیم که برویم عید دیدنی. بچه ها هم که عاشق عیدی. اصلا میبوسیدیم که عیدی بگیریم! روزی پنجاه شصت تا خانه را میگشتیم. آنها که بودند حمله میکردیم. اگر نبودند روی کاغذ مینوشتیم "آمدیم خانه نبودید" . می آمدیم خانه ده بیست تا آمدیم خانه نبودید از لای در جمع میکردیم. میرفتیم خانه ی فامیل یک فامیل دیگر آنجا میدیدیم پا میشدیم با آنها می آمدیم خانه خودمان. خاله بازی ای بود برای خودش ! اما حالا، هیچ برگه ای لای در نیست .. خاله بازی هایمان ته کشیده .. عید هم که اصلا نصفه شب نباید باشد ... پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها هم مینشینند قاب عکس ها را تمیز میکنند ... آهای ! مهربان همیشگی آمدیم خانه نبودید ...

نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 1 فروردین 1396-02:23 ق.ظ

نویسنده :نسترن

بچگى

بچه كه بودیم، وقتی لباس میخریدیم تا روز عید، هر روز تنمون میكردیم و جلوی آیینه خودمون و نگاه میكردیم و*، میگفتیم آخ كه مثل ماه شدیم، بعد مامان از اون اتاق بغلی داد میزد كه: در بیار اون لباساتو فقط همین یه دست رو داریا. ولی خب میدونستیم كه مامان تابستونی، پاییزی یه دست دیگه هم خریده و واسمون گذاشته كنار. روز اول فروردین اون لباس قشنگا رو میپوشیدیم و دست زیر چونه به حباب هایی كه از دهن ماهی میومد بیرون نگاه میكردیم، بابامون هم یادمون داده بود كه قرآن رو وا كنیم و چند آیه ازش بخونیم كه سال تحویلمون نورانی بشه. همه جمع میشدیم و دوربینمون كه فقط ٣٦ تا عكس میتونست بگیره رو میذاشتیم رو تایمر و این میشد عكس ِسالمون. همه میرفتیم خونه بزرگایی كه الان نداریمشون و ازشون عیدی میگرفتیم، بعد میفهمیدیم كه "فی" عیدی امسال چقدره. مامان هامونم عیدی ها رو ازمون میگرفتن تا مثلا جمع كنن، ولی بعدا میدیدیم كه همون پول نو ها رو به بچه های فامیل میدن تا سیزدهم شاد بودیم، عیدمون عید بود، پیك شادی مون تا روز آخر سفید میموند اما بازم دلمون خوش بود. اما انگار چند ساله عید فقط واسمون حكم اینو داره كه تاریخ بالای سر برگ تقویممون یه دونه زیاد تر بشه. لباس دو ماه پیشمون رو بپوشیم با كسی رفت و آمدی نداشتیم كه دیده باشه، ماهی نخریم، میمیره، سبزه نكاریم، میخشكه. واسه فامیل های دور هم كه تبریك خشك و خالی میفرستیم اما با كلی استیكر قلب و بوس كه نكنه ذوقِ نداشته مون رو بفهمن! بعد هم كلی خدا خدا كنیم كه برگردیم سر كار و دانشگاه چون حوصله مون سر رفته. اون روزا، كه زیادم دور نیست، عید همه چیزمون نو میشد، روحمون، جسممون، لباسامون، پولمون حتی و مهم تر از همه سالمون. اون موقع ها اگه وضعمون خوب نبود اما لااقل ذوق و بوسه و عشقمون واقعی بود ... اون موقع ها ... #مهتاب_خلیفپور

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 30 اسفند 1395-08:43 ب.ظ

نویسنده :نسترن

هفت سین مخصوص

هفت سین خاص امسال: ۱-سایه پدر و مادر بر سرتون ۲ -سلامتی جسم و جانتون ۳-سرسبزی خونه هاتون ۴- سخاوت دل ‌هاتون ۵-سرنوشت زیبا در تقدیرتون ۶-سبد سنبل تو نگاهتون ۷-سیب لبخند بر لباتون @bakelasbashim

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 30 اسفند 1395-08:43 ب.ظ

نویسنده :نسترن

سال نو مبارك

: سیب شود رویـتان، سرخ و سپید و قشنگ سبز شود جانتان، سبز و بلند و کمند سیر شود کامتان از کرم کردگار سکه شود کارتان روزیتان برقرار ماهی عمرت بُوَد پر حرکت پر تلاش غم بشود سنجدی رخت ببندد یواش پر ز حلاوت شود چون سمنو زندگی غرق سعادت شود شیوه ی این بندگی سال نو مبارك

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 30 اسفند 1395-08:35 ب.ظ

نویسنده :نسترن

نوروز مبارك

نوروز اولین روز سال خورشیدی ایرانی برابر با اول فروردین ماه، جشن آغاز سال نوی ایرانی و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز هم مردم مناطق مختلف فلات ایران، نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است که امروزه به آن برابری بهاری یا اکیونوس می‌گویند. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها یعنی تاجیکستان، روسیه،قرقیزستان، قزاقستان، سوریه، کردستان، گرجستان،جمهوری آذربایجان، آلبانی، چین، ترکیه، ترکمنستان، هند،پاکستان و ازبکستان تعطیل رسمی است. و مردمان آن جشن عید را برپا می‌کنند جشن نوروز با تحویل سال یا لحظهٔ برابری اعتدال بهاریآغاز می‌شود؛ لحظه‌ای که خورشید در سیر ظاهری خود در ابتدای برج حمل، از استوای زمین گذشته و به شمال آسمان میل می‌کند . در گاه‌شماری هجری خورشیدی، لحظهتحویل سال، تعیین کننده نخستین روز (هرمز روز یااورمزد روز) از ماه فروردین است. چنانچه آغاز سال، قبل از ظهر و در نیمه اول شبانه روز تحویل شود، همانروز نوروز است و در صورتیکه تحویل سال بعد از ظهر باشد، فردای آن روز، نوروز است در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که گاه‌شماری هجری خورشیدی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادیمتداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود منشأ و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به سال ۵۳۸ (قبل از میلاد) یعنی زمان حمله کوروش بزرگ به بابلباز می‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشتبه‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده‌است. در برخی از متن‌های کهن ایران از جمله شاهنامه فردوسیو تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن‌ها، کیومرثبه عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده‌است. گفته می‌شود که عرب‌های فاتح ایران، پایتخت شاهنشاهی ساسانی را در روز نوروز تسخیر کردند. پس از آن، آن‌ها مالیات سنگینی بر برگزاری دو جشن نوروز و مهرگان وضع کردند. خلفای دو پادشاهی امویه و عباسی نیز این رویه را ادامه دادند، اگرچه بعدها خود آنها، در جشن نوروز شرکت کردند و آن را گرامی داشتند. از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست. در دوره عباسیان، به گفتهٔ تاریخ طبری، معتضد، مردم بغداد را از برافروختن آتش در روز نوروز و پاشیدن آب بر روی عابران بر حذر داشت ولی پس از نگرانی از احتمال آشوب مردم، فرمان خود را پس گرفت. خلیفه‌های فاطمی نیز چندین‌بار برافروختن آتش و آب‌پاشی در نوروز را ممنوع اعلام کردند. از نوشته‌های باقی‌مانده از سدهٔ چهارم هجری در بغداد، می‌توان پی برد که مردم در روزهای نوروز، لباس نو بر تن می‌کرده‌اند، به هم سیب هدیه می‌دادند، غذاهای ویژه می‌پختند و زنان نیز عطرهای ویژهٔ نوروزی خریداری می‌کردند. مسلمانان در این هنگام در کنار نامسلمانان شیرهمی‌نوشیدند و بر یکدیگر آب می‌پاشیدند. نوروز بطور مستمر در همه دوران تاریخی ایران کم و بیش برگزار می‌شده است اما در دوره بعد از اسلام در دوران صفویه بخصوص در دوران میانی صفویه این جشن نماد و سمبل ملی تر و درباری تری یافت. بعدها با نفوذ فقهای شیعی به دربار از اهمیت نمادهای ملی کاسته شد و فقاهت بر سمبل‌ها و نمادها چیره شد. منابع : آدینه، اسفندیار. «نوروز در نشیب و فراز تاریخ». بی‌بی‌سی فارسی، ۱۳۸۷. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۹ ژوئن ۲۰۱۲.اکرم‌اف، الهام. «نوروز در ازبکستان». موسسه مطالعات روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز، ۱۳۸۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۹ ژوئن ۲۰۱۲

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 30 اسفند 1395-11:40 ق.ظ

نویسنده :نسترن

سال نو پیشاپیش مبارك

,,به تقویم ها اعتمادی نیست ، اگر تحولی در دل و زندگیت روی داد مبارک است راز نو شدن را باید دانست وگرنه بهار یک فصل تکراریست! گذشت عمر تبریک ندارد,,, پیشاپیش صافی دلها و نو شدن ها مبارک... به خاطر یاد یار آید ، مرا هر گاه بهار آید

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 30 اسفند 1395-07:39 ق.ظ

نویسنده :نسترن

بیدار شو

بیدار شو آخرین سڪانس اسفند 95 را زیباتر عاشقانه تر و مهربان تر زندگی ڪنیم امروز همه را ببخشیم با دلی پاڪ و زلال به استقبال بهار می رویم آخرین صبح زمستانتون بهاری

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 30 اسفند 1395-06:25 ق.ظ

نویسنده :نسترن

اخرین دعا

خدایا كمكم كن و بهم وقت بده دعا كنم

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 30 اسفند 1395-05:56 ق.ظ

نویسنده :نسترن

اخرین اذان صبح

اخرین اذان صبح سال ٩٥ رو هم شنیدم خیلی زیبا بود ، زیباتر از همیشه بلند و رسا بلند شدم نماز خوندم و از خدا برای همه مردم بهترینها رو خواستم مخصوصا خانواده و اطرافیانم العی شكر واسه همه نعمتهات

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 30 اسفند 1395-05:54 ق.ظ

نویسنده :نسترن

دعاى زیبا - دلنوشته

دعای زیر دعای یكی از دوستامه كه برام فرستاد خیلی به دلم نشست : خدایا شكرت، یك سال دیگه تو دنیای قشنگت بودم زیر سایه ی پدر و مادر ازت ممنونم و باز هم خیلی چیزا یاد گرفتم و كلی موفقیت و پیشرفت و بهتر از پارسال همراه با سلامتی خیلی ها رو شناختم تو سالی كه گذشت و خیلی خوبه كه برای اطرافیانم چه خوب، چه بد كم نذاشتم در حد توانم خیلی ها دیگه تو جمعمون نیستن كه نبودشون واقعا احساس میشه روحشون شاد و اینشالا آمرزیده شده باشند امسال خیلی ها توكشورم عید ندارند ، خیلی ها رو از دست دادیم و به سوگ نشستیم ، انشالا خدا به تمامی كشور و خانواده های داغ دار صبر بده خدایا دعا میكنم، كسایی كه هنوز به خودشون نیومدن و گاها كم لطفی میكنن به خودشون بیان و یاد بگیرن بهتر شدنو ، دعا میكنم همه مریضا شفا پیدا كنند و از بستر بیماری بلند شند، دعا میكنم هیچ پدر و مادری شرمنده خانواده نشه، دعا میكنم سالی پراز بركت و پیشرفت برای تمام مردم كشورم و بخصوص اطرافیانم باشه ، دعا میكنم ١سال دیگه با عزت كنار خانواده و دوستان سپری شه همراه با سلامتی و خوشی و پیشرفت زیر سایه پدر و مادر پیشاپیش سال ١٣٩٦ رو تبریك میگم

نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 29 اسفند 1395-09:17 ب.ظ

نویسنده :نسترن

مادر

دنیا بر روی پاشنه ی دعاهایت میگذرد تو پیامبری و معجزه میکنی تو میخندی بهار میشود تو گریه میکنی قیامت دستانت شفا بخش اند با اینکه خودت هم ناخوش احوالی نمیپوشی و میپوشانی نمیخوری ولی مارا سیر از سفره بلند میکنی دعایت همیشه نجات بخشِ زندگیِ پرخطرم بوده تو آفریده شدی تا همه ی کارها از دستت بر بیاید اگر کفر نبود تورا "خدا" صدا میزدم یا خدایم را "مادر" ... روز مادر مبارک .. #ستایش_قاسمی

نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 29 اسفند 1395-03:02 ب.ظ

نویسنده :نسترن

اسفند جان وقت رفتن است

سفر بخیر اسفند ! کوله بارت را بستی ؟ چیزی را فراموش نکرده باشی! مثلا خاطره ای ، دردی ، غمی ! حواست باشد همه را برداری دِر چمدانت را محکم ببندی! فروردین دارد می آید! میدانی که چمدانش سبک است پر از شکوفه ! وقتی رسید میخواهم وصلشان کنم روی درخت های حیاط ! میخواهم بهار را دل انگیز کنم... عشق را نشانش بدهم قدم زدن زیر باران ، آن هم دو نفره ،شانه به شانه را یادش بدهم به بهار بفهمانم سه ماه فصلش باید دوست داشتن باشد ، پر از روزهای خوب ، پر از قرارهای عاشقانه ... اسفند جان بودنت کافی است وقتت تمام شده بو کن ! بوی سمنو می آید بوی سنجد ! بوی پول های تا نخورده ی لای قرآن ! معطل نکن پستت را تحویل بده بهار پشت در است ! سمیه حسینى الك

نظرات() 



  • تعداد صفحات :26
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...