Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 7 دی 1394-01:17 ب.ظ

نویسنده :نسترن

Only God


My Lord show me right from wrong 

Give me light make me strong ,
I know the road is long ,
Make me strong 
Sometimes it just gets too much 
I feel that I’ve lost touch 
I know the road is long ,

Make me strong
سامی یوسف


نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 22 آبان 1397-11:42 ق.ظ

نویسنده :نسترن

دوستم نداری

در حال دوست داشتن تواَم مثل پیچك بى دیوار مثل دُرناى بى جفت مثل باران بى دلیل در حال دوست داشتن تواَم در حالى كه دوستم ندارى...

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 21 آبان 1397-11:41 ب.ظ

نویسنده :نسترن

پاییزی که تمام می شود

گلایه میکنم از پاییزی که داره تموم میشه و قدم هایی که با تو نزدم!!! ولی بقیه میگن: نگران نباشم!!!! پاییزای بعدی یکی بهتر از تو که خیلی هم بیشتر از تو دوستم داره و بهتر از تو درکم میکنه میاد و دستم و با دستاش گرم میکنه و حالم و با بودنش خوش و پاییز و باهام قدم میزنه به مقصد همیشه بودن و دلم و با عشقش زنده نگه میداره. خوب... آره!!! شاید شاهزاده سوار بر اسب رویاهام یه روزی از راه برسه ولی من تو این پاییزی که داره هدر میره، هجده سالگیم و جا میزارم و میرم. سالهای بعد پاییز میاد ولی من دیگه یه عاشق هجده ساله نیستم اصلا شاید پاییزای دیگه نتونم شعر بنویسم. گلایه من از هجده سالگیمه که عاشقم کرد اما عشقم و برام نگه نداشت تا پاییز و باهاش عاشقی کنم و با گرفتن دستاش شعر عاشقانه خلق کنم ! گلایه میکنم از نبودنت تو این پاییز که هیچ عشقی ،عشق هجده سالگی و هیچ فصلی، پاییز هجده سالگی نمیشه. #دنیا_کاف

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 21 آبان 1397-11:40 ب.ظ

نویسنده :نسترن

دوستت دارم

فراوان دوستت دارم داغ تر از آتش فشان های فعال عمیق تر از مسیر شهاب ها وسیع تر از تخیل یک زندانی خیلی دوستت دارم تو را حتی بیشتر از شمار گناهانم دوست دارم...! #غاده_السمان

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 21 آبان 1397-07:04 ق.ظ

نویسنده :نسترن

سی سالگی به بعد

سی سالگی به بعد که عاشق شوی دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت و دورش قلب بکشی یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات و هی نگاهش کنی سی سالگی به بعد که عاشق شوی یک جمعه ی زمستانی یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد با خیالش قدم می زنی !

نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 20 آبان 1397-08:18 ب.ظ

نویسنده :نسترن

شب پاییزی

هوا آرام شب خاموش راهِ آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رَوَد آنجا که می بافند کولی های جادو گیسوی شب را، تنم را از شراب شعرِ چشمانِ تو خواهم سوخت برایت شعر خواهم خواند برایم شعر خواهی خواند تبسم های شیرینِ تورا با بوسه خواهم چید وگر بختم کند یاری در آغوش تو... ای افسوس سیاهی تار می بندد چراغِ ماه لرزان از نسیمِ سرد پاییز است هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز زمان در بسترِ شب خواب و بیدار است...

نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 16 آبان 1397-10:13 ب.ظ

نویسنده :نسترن

امام رضا امام مهربانی ها

دِلم شِکسته،دلم را نمی خری آقا!؟ مرا به صحن بهشتت نِمی بَری آقا!؟ اگرچه غرقِ گناهم ولی خبر دارم تـو آبروی کسی را نمی بَری آقا شهادت امام مهربانی‌ها تسلیت باد. #امام_رئوف #ضامن_آهو

نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 16 آبان 1397-08:45 ب.ظ

نویسنده :نسترن

پیامبر رحمت و امام حسن علیه السلام

‍ سلام بر پیامبری که: روزی شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است . گفت به صاحب شتر بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند کافری را که در جنگ اسیر شده بود، آزاد کرد زیرا اعتقاد داشت که او مرد خوش اخلاقی است که همواره با عفت رفتار می کند مردی بادیه نشین در زمانی که او در مدینه هم پیامبر و هم حاکم بود، به سراغش آمد و یقه او را گرفت که باید خرماهایی که از من قرض گرفته بودی، برگردانی. اصحاب عصبانی شدند و خواستند با آن مرد برخورد کنند. پیامبر برآشفته شد و گفت شماها باید طرف صاحب حق را بگیرید. من برای همین مبعوث شده ام تا هرکسی بتواند حق خود را از حاکم بدون لرزش صدا بگیرد گفت اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرا رسید، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید گروهی از اصحاب خود را برای تبلیغ اسلام به منطقه ای دیگر فرستاد. قبل از سفر از او پرسیدند تا چگونه این کار را انجام دهند. گفت تعلیمشان دهید و آسان بگیرید. سه بار از او این را پرسیدند و هر بار جواب همین بود بارها گفت که بر مردم آسان بگیرید زیرا مبعوث نشده ام تا آن ها را به زحمت بیاندازم گفت مبادا قبل از ذبح گوسفند، در جلوی چشمان گوسفند چاقو را تیز کنید. بدانید که حیوان هم می فهمد ،حق ندارید در دل حیوان غصه بیاندازید گفت زنی به بهشت رفت و تنها کار خوبش این بود که به گربه ای غذا می داد روزی مردی را دید که ژولیده است. گفت آیا در خانه ات روغن نبود تا با آن موهای خود را مرتب کنی؟ گفت اسراف همیشه حرام است مگر برای خرید و استفاده از عطر. خودش همیشه عطر گل بنفشه می زد و در سفر هم همواره آن را با خود می برد می گفت ریش های خود را کوتاه نگه دارید زیرا به تمرکز و حافظه تان می افزاید در زمانی که قدری با کفار صلح شده بود. به قصد خریدن زمینی در منطقه خوش آب و هوای طائف، عازم انجا شد. چند روز بعد برگشت و گفت که قبلا همه زمین ها را مردم خریده اند... نخواست بعنوان حاکم به زور چیزی را تصاحب کند در زمانی که دختران سنگسار می شدند،دختران خود را برروی زانو می نشاند و در جلوی دیگران آن ها می بوسید تا محبت را بیاموزند. از او پرسیدند فرزند پسر بهتر است یا دختر؟ گفت هر دو خوبند اما دختر ریحانه است، برگ گل است. وقتی پسرش ابراهیم در سن خردسالی فوت کرد، بسیار گریست. گفتند چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ گفت گریه از رحم است. کسی که رحم ندارد، خدا هم به او رحم نمی کند هنگام دفن پسرش ابراهیم، کسوف شد. همه مردم این را بدلیل مصیبتی دانستند که به پیامبر وارد شده، حتی کفار هم کم کم داشتند ایمان می آوردند اما او از این موقعیت استفاده نکرد. به بالای منبر رفت و گفت: خورشید نه برای من و نه برای هیچ کس دیگر نمی گیرد و نخواهد گرفت. خورشید گرفتگی نشانه قدرت خداوند است روزی در حال عبور از حاشیه شهر به گروهی یهودی برخورد که در حال ساز زدن و خواندن بودند، او را به بزم خود دعوت کردند و او پذیرفت. شخصی از اصحاب او را دید و به یهودیان حمله کرد که چرا با این کار به پیامبر خدا اهانت می کنید. پیامبر بر آشفت و به صحابی گفت که آن ها قصد محبت داشته اند و باید از آن ها عذر بخواهد گل را می بویید و می گفت که این بوی بهشت است و باید به گل ها و درخت ها احترام بگذارید به او گفتند این که در قرآن آمده است که مسیحیان و یهودیان، کشیشان و احبار (علمای دین یهود) را به جای خدا می پرستند، به چه معنا است؟ گفت همین که حرف های علمای دین خود را به عنوان حرف خدا می پذیرند و تحقیق نمی کنند، یعنی پرستش. به اصحاب گفت که هر چه بر سر یهود و مسیحیت آمده، بر سر امت من هم خواهد آمد و زمانی می رسد که آن ها نیز، علمای دینشان را بجای خدا بپرستند او پیام آور اسلام بود رحمة للمومنین، رحمتی برای جهان(رحمه للعالمین)بود وهست. مهم نیست که امروز بعضی پیروانش به نام او و مکتب او با نشان دادن چنگ و دندان بر مردمان سخت می گیرند مهم آن است که او چنین نبود. رحلت نبی مکرم اسلام (ص)؛ امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع)را تسلیت عرض می نمایم

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 14 آبان 1397-08:12 ق.ظ

نویسنده :نسترن

روز به خیر

سپاس از لطف و محبت خداوند که روز دیگری به ما فرصت داد... خواهان آنم که ضربان قلبت , به لبخندهای مکرر تکرار شود , و هر آنچه به دل آرزویش را داری بی بهانه ای از آن تو باشد... سه چیز زیباست: بیخبر , دعایت کنند نبینی , نگاهت کنند ندانی , یادت کنند ومن دعایت میکنم به خیر نگاهت می کنم به پاکی یادت می کنم به خوبی هر جا هستی بهترین ها رو برایت آرزو دارم روزت به نیکی

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 14 آبان 1397-08:04 ق.ظ

نویسنده :نسترن

زندگی کردن با حال خوب

مگه قراره چندروز دیگه زنده باشیم؟ اصلا اگه همین فردا از ناکجاآباد یک سنگ خورد توی دل‌مون چی؟ اگه عمرمون نبود به دنیا چی؟ پس کی دیوونه باشیم؟ پس کی قراره از ته دل‌مون بخندیم؟ برقصیم... پس کی بریم روی پل هوایی بشینیم ماشین‌هارو نگاه کنیم از بالا، کیف کنیم؟ پس کی قراره به مسخره‌ترین چیزها بخندیم؟ پس کی قراره درد دل‌هامون نپوسه توی دل‌مون؟ نشینیم کنار هم دوتا استکان چایی بخوریم؟ پس کی غم دنیا تموم میشه از توی دل‌مون؟ یک‌وقت به خودمون نیایم ببینیم هرچی روز بوده، هر چی شب بوده، دیگه تموم شده؟ کاش حال بدمون تموم شه کاش یکم زندگی کنیم دیوونگی کنیم دیوونگی ... #دیوونگی #حال_خوب #زنده_بودن

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 14 آبان 1397-01:11 ق.ظ

نویسنده :نسترن

باور آدمها

باور آدمهای ساده را خراب نکن آدمهای ساده با تو تا ته خط می آیند و اگر بی معرفتی ببینند، قهر نمی‌کنند! می میرند مرگِ پروانه را آیا دیده ای؟ پروانه با یک تلنگر می میرد ... #نسرین_بهجتی #تلنگر #آدمهای_ساده

نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 13 آبان 1397-11:59 ب.ظ

نویسنده :نسترن

ادمایی که دوستتون دارن

چطوری خسته میشید از آدمایی که دوستون دارن؟؟ من حتی بعضی وقتا دلم برا اونایی که دوستمم ندارن تنگ میشه! #خسته_شدن

نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 13 آبان 1397-11:43 ق.ظ

نویسنده :نسترن

تو

‌تو شبیه یک بارانِ نرمی، خیس نمی‌کنی، احساسِ آدمی را طراوت می‌دهی، شبیه یک خیابان در یک عصرِ پاییزی، با برگ‌های زرد و نارنجی رویِ پیاده رو هایش، گرم و سرد، ملس، لابلایِ رایحه سبکِ یک یادآوریِ خوش، یک پیاده رویِ کوتاه و حرف‌هایی که هرکدام چند لایه دارند. دیدنِ خوابت هم گاه ناغافل لابلایِ روزمره های پیچیده در عادت های سخیفِ زندگی، حالِ آدمی را خوب می‌کند. #ای_لیا

نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 13 آبان 1397-02:28 ق.ظ

نویسنده :نسترن

پاییز فصل بی برگی است اما بی مهری نه

پاییز شاید فصل بی برگی باشد! اما بی مهری نه! پاییز مهری دارد که خنکایش روح را می نوازد و فرشی زرد پهن می کند برای کودکانی که مسیر خانه تا مدرسه را به شوق خش خش کردن برگ های رهاشده از درخت تنومد گوشه ی خیابان زیر کفش هایشان طی می کنند... پاییز پسرک تخسی دارد به نام آبان... پاییز بانوی عاشقی دارد به نام آذر... اذری که دل به دل دانه های برف ننه سرما داده است و چشمش دنبال بارانی است که نم نم زمین را بوسه باران میکند... پاییز شاید فصل بی برگی باشد، اما فصل بی مهری نه! #ریحان_دال

نظرات() 

تاریخ:جمعه 11 آبان 1397-08:54 ب.ظ

نویسنده :نسترن

دیگه به دل شکستنات عادت کردم

هرار بار ضایعم کردی و من ول نکردم هیچکسو هزار بار خدای بقیه شدی و منو زدی به ... باشه یادت باشه من چجوری التماس کردمو تو چجوری جواب دادی من چجوری محبت کردم تو چجوری دلمو شکستی بشکن برای تو قیمت نداره برای هیچکس نداره من بدبختم به همه محبت میکنم نذرامم که ...ه تو اول خدای بقیه ای بعد من انگار من حقتو ضایع کردم یا کلا من کیسه بکس و سطل اشغال و کیسه تهوع بقیه ام برات وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن

نظرات() 

تاریخ:جمعه 11 آبان 1397-02:18 ق.ظ

نویسنده :نسترن

دوستت دارم

در انفرادی ترین سلول دنیا... با خودم میجنگم...! جنگ احساس و منطق... جنگ روح با جسم... میجنگم برای ماندنم... میجنگم برای حقم... برای تو... برای شنیدن "دوستت دارم" های تو...!

نظرات() 



  • تعداد صفحات :45
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...