تبلیغات
عاشقانه های من و خدا - كلاردشت



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 25 تیر 1396-01:39 ب.ظ

نویسنده :نسترن

كلاردشت

من و شوهر و فاطی چهارشنبه راه افتادیم رفتیم كلاردشت پیش دایی ،تهران از گرما جهنم بود چهل و یه درجه ، اما شمال خنك خنك. سر راه رفتنه، اول رفتیم دهاتی دوغ و ماست خردیم چایی خوردیم خوراكی خریدیم و استراحت كردیم ، هوا كم كم خنك و خنكتر میشد رسیدیم كندوان هوا ١٤ درجه بود با بارون و مه وای عالی بود عالی رفتیم اشكده كوهستان اش خوردیم چقدر مزه داد. شب رسیدیم كلار ،دایی برامون قیمه پخته بود. هوا خیلی خنك بود دایی برامون شومینه روشن كرد بارونم میومد خیلی خوب بود . از هوای چهل و چند درجه اومده بودیم هوای ١٢-١٣ درجه. فردا صبح رفتیم یه كم چرخیدیم هوا مه و بارونی بود و خیلی خنك و عصر رفتیم رودبارك و اطراف و لب رودخونه عكس گرفتیم بعد رفتیم شهر خرید كردیم رفتیم بازار میوه و گوشت و ماهی. شام فاطی یه غذای جدید درست كرد. پكیجم روشن كردیم . چقدر مزه میداد سردی هوا. فردا صبحش رفتیم طرف مازیچال و یكی دو ساعت پیاده روی كردیم ، چند تا ماشین اومده بودن اف رود . ناهار ماكارانی درست كردیم . عصر باز رفتیم شهر چرخیدیم . شامم كتلت با سیب زمینی درشت رنده شده دسته گل فاطی خانم. برای فردا دایی هم قرمه سبزی پختم. صبح شنبه هم برگشتیم و باز رفتیم سر راه آش و املت و كشك بادمجون و میرزا قاسمی خوردیم خیلی خوشمزه بود خیلی. بعد از ظهر هم رسیدیم تهران و سفر ما به پایان رسید

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر