Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1396-01:47 ق.ظ

نویسنده :نسترن

خاطره یک روزه برفی

صبح که بیدار شدیم باورمون نمیشد که بزف هنوز داره میباره واقعا شگفت انگیز بود و هیجان اور. بردی خواب بود ما گفتیم تا بیدارنشده بریم بالا پشت بوم با نا.. رفتیم بالا عجب برفی چقدر نشسته بود ، برفابای دیشبم یخ زده بود زیر برفای جدید و قرچ قرچ زیر پا صدا میداد عکس انداختیم اومدیم پایین. بابا صبحانه اماده کرده بود صبحانه خوردیم مزه داد. س.... و مری... خل رفته بودن تو این هوا سره کار. گفتیم بریم خونه بابابزرگ. با نا... رفتیم اونجا قبلش من اومدم لباس گرم برداشتم اخه دیشبش داشتم‌میرفتم خونه مامان اینا خبری نبود. خلاصه رفتیم اونجا از خونه بابابزرگم با ش... رفتیم باغ مهر... و دوستاش از شب قبل رفته بود باغ ، امیر علی و... و میث... رفتیم بیدارشون کردیم و شروع کردیم برف بازی و عکس و اینا بعد من چایی گذاشتم تو برف کلی مزه داد بقیه دوستاشونم امدند داداش علیرضا دفاع داشت بعد دفاع برامون خوراکی اورد و نسکافه و چای داغ بازم با این بچه ها تو ایوون باغ و لب استخر خیلی چسبید بعد شروع کردن ادمبرفی درست کردن، پسرا ظهر رفتن ها.... و زه... اومدن . رفتن دنبال بردی اونم اوردن کلی عکس و بازی و ادمبرفی و اینا بعدم حسی.. برامون اکبر جوجه اورد وای چقدر مزه داد عالی بود غروبم خواستیم برگردیم در بسته نمیشد تو سرما لنگر داده بود خلاصه دهنمون اسفالت شد یه بدبختی اومد کمک درو بستیم شب اومدیم خونه ولی در کل روز عالی بود عالیییییییییی

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر