Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 24 شهریور 1397-06:57 ق.ظ

نویسنده :نسترن

خاطره

روز شنبه روزی بود که فرداش دفاع از پایان نامه داشتم دقیقا یک هفته پیش، از صبح بیدار شدم روی پاور پوینتم یه کم کار کردم، تا ساعت نه و نیم بعد رفتم کادو خریدم،ظرفای مسی خوشگل، بعد رفتم آرایشگاه. بعد رفتم خونه مامان اینا نشونشون دادم عصر اومدم خونه ، خواهرم رفت برام کادو و پاکت خرید بابام میوه خودمم ظرف و ظروف. از غروب نشستم باز سر کارم هر چی میخوندم و اصلاح میکردم باز کار داشت. اخرش دل کندم و برای استاد داورم فرستادم و تاییدشو گرفتم که به دستش رسیده ، هر چند روز دفاع گفت نگاهشم نکرده بی شعور. خلاصه تا ساعت چهار صبح سره پاور پوینت بودم صبح زود حاضر شدم رفتم دانشگاه . سر دفاع فاطمه نرفتیم خودمون کار داشتیم با مونا داشتیم پاورمونو میخوندیم، با خواهرم که شب قبل اومده بود خونمون مونده بود رفتیم و میوه و ظرفا و پذیراییو بردیم. فرشته و محمد و سحر اومده بودند خلاصه رفتم سر دفاع صبر کردیم مامانم اومد و شروع کردم ، پاورمو تقریبا بی غلط خوندمو‌ ارائه دادم . داور مسخره ام نسخه اصلاح نشده رو خونده بود کلی ایراد گرفت که گفتم بر طرف کردم قبلا و استاد راهنما هم اصلا حمایت نکرد به هیچ وجه ، نه در طول کار نه روز دفاع. ولی از پسش به تنهایی بر اومدم و همه بهم گفتن عالی بود مامانم خواهرام و دوستانم. و نمره خوبی هم گرفتم و بهم گل دادن و عکس گرفتیم و کلی خاطره خوب ،روز شلوغی بود من نفر اخر دفاع بودم و بعدش تمام شد. برگشتنه هم با مونا و برادرش برگشتیم.

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر